تبليغاتX
www.gheseyetanhaeyeman.blogfa.com

www.gheseyetanhaeyeman.blogfa.com

طلوع عاشقانه

 

 تکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم است

 

 به پای صحبتم بشین فقط ترانه گوش کن

 

 جام به جام من بزن جان مرا تو نوش کن

 

 تو را به شعرمیکشم چوواژه ٬ چو واژه پیش میروی

 

  من فرا نمیرسم٬ تو تازه خلق میشوی

 

 تو در شب تولدت به شعله فوت میکنی

 

  یه چشم من که میرسی فقط سکوت میکنی

 

 اگرکسی در دل توست٬ بگو.....

 

       به راحتی کنار میروم........

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت3:44 بعد از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

 

 به نام آنکه بنا کرد ملک جانت را

 

 و آفرید به شش روز وشب جهانت را

 

 خوشا به حال شما که دست حق به آب کوثر پر کرده استکانت را

 

 مدام رحمت هفت آسمان بر آن شیر که باز کرده دهانت را

 

 اگر گاهی به اشتباه خطاب کردم شما را تو  مراببخش......

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت3:50 بعد از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

 

 اسمتو وقتی نوشتم خونه ی ترانه لرزید

گل زیر شاخه قایم شد از قشنگی تو ترسید

 

گریه ی ستاره ها رو واسه خاطر تو دیدم

 

قصه ی عشق تو از ماه تا سپیده دم شنیدم

 

میشه تو چشم تو گمشد یه سفر تا آسمون رفت

 

 با نگاه پر نازت تافراسوی جنون رفت

 

 میشه تو هوای پاکت تا جنون نفس نفس کرد

 

  مثل اولین تولد میشه رویاتو هوس کرد

 

 کاشکی فانوس نگاهت نور شامو سحرم بود

 

 اشکای سرخ تو ای کاش آب پشت سفرم بود

 

 برق چشمای نجیبت پرسه ی ماه شبانه ست

 

 توی آغوش تو مردن یه غروب عاشقانه ست

 

 گریه ی ستاره ها رو  واسه خاطر تو دیدم

 

 قصه ی عشق تو از ماه تا سپیده دم شنیدم.....

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت11:58 بعد از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

 

به خلقت خدا عشق بورز.

 

  با هر دانه ی شن

 

   وبا هر برگ مهربان باش.

 

  تمامی گیاهان و حیوانات را دوست بدار

 

  به همه چیز عشق بورز

 

    تا به راز خدا پی ببری...... 

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت11:44 بعد از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

دوستت که می‌دارم

مرگ هم زيبا می‌شود

چندان که می‌توانم

بر سينه‌ی برهنه ات

 سر بگذارم و بميرم!

در قفس را بگشايم،

پرنده پر سايد به بال روشن باد

و من در آغوشت

به خواب روم.


 *


دشمنم که می داری،

چون مرگ می‌شوی

نه زشت،

نه زيبا

بی‌نفس، نبوده، نيست‌بوده، خاکستر!

خاکسترم می‌خواهی.

نه هستی که ببينم‌ات،

نه هستی‌ام می‌بخشی.

نيستی،

و نيستی‌ام را می‌جوئی.


 *


دوست که می‌دارم

بال می‌گشايم به جانب سبز

تو در قفس می‌مانی

تو در قفسی

تو خود، قفسی !

+نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت2:34 قبل از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدم

 

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

 

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالها هست كه در گوش من آرام،

آرام

خش خش گام تو تكرار كنان،

ميدهد آزارم

 

و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا،

- خانه كوچك ما

سيب نداشت

+نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت0:28 قبل از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟

+نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت0:1 قبل از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

 

نا امیدی از خدا پرسید :چه موقع به ما نزدیکتری؟؟؟؟؟؟؟

 

 خدا گفت: هنگامیکه گرما طاقتت را طاق کرده٬ اولین

 

 نسیمی که تنت را و صورتت را مینوازد ٬

 

                 منم.........

+نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت0:0 قبل از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

 

 لحظات شادی خدارا ستایش کن.......

 

لحظات سختی خدارا جستجوکن.......

 

لحظات آرام خدارامناجات کن.......

 

 لحظات دردآور به خدا اعتمادکن......

 

        درتمام لحظه ها خدا را شکر کن......

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت11:39 بعد از ظهرتوسط چشمک ستاره | |