تبليغاتX
www.gheseyetanhaeyeman.blogfa.com

www.gheseyetanhaeyeman.blogfa.com

طلوع عاشقانه

 

 وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

 

وقتی ابدچشم تو را پیش از ازل می آفرید

 

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

 

 وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

 

 من  عاشق چشمت شدم.......

 

 نه عقل بود ونه دلی  چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

 

 یک آن شد این عاشق شدن  دنیا همان یک لحظه بود

 

 آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 

 وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

 

 آدم زمینی تر شدو عالم به آدم سجده کرد

 

من بودم وچشمان تو نه آتشی ونه گلی

 

  چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی.........

 

 

+نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت1:25 قبل از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت8:56 قبل از ظهرتوسط چشمک ستاره | |

 

 تو از کدام شب به من رسیدی که خواب چشمات پر از ستاره ست؟؟؟

 

 کدوم بهارو نفس کشیدی که هرکلامت شعر دوباره ست؟؟؟

 

کجای قصه به گل نشستی که دست امنت سقف خونه ست؟؟؟

 

  من از تو خالی تو ازتو لبریز   تو سبز لبخند  من بغض پاییز

 

 کلاف خواب چشمامو واکن  با من خودی شو با من بیامیز

 

 شکسته خسته به تو رسیدم به تو که اسمت اسم یه باغه

 

 به من بپوشون لباس شبنم

 

  منو بگیر از هجوم تردید که بیقرار یه اتفاقم....

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت9:16 قبل از ظهرتوسط چشمک ستاره | |